تبليغاتX
ایران آزاد =
IRAN AZAD
 ربودن مغزها
               

همزمان با سفر من به عراق، آمريكايي‌ها قصد داشتند در يك برنامه حساب‌شده مرا ربوده و به آمريكا منتقل كنند تا با بهانه‌جويي در مساله تروريسم براي بازگرداندنم، از جمهوري اسلامي باج‌خواهي كنند با اين حال به لطف الهي چند تغيير انجام‌شده در برنامه اين سفر، نقشه آنها را بر هم زد و آنان زماني حيرت‌زده از اين امر مطلع شدند كه من در آسمان عراق در حال بازگشت به ايران بودم. اين در حالي بود كه ما حتي به منطقه سبز كه امن‌ترين منطقه بغداد است هم نرفتيم. جالب انكه حتي بوش رئيس‌جمهور آمريكا تاكنون هم در عراق شب را به صبح نرسانده است. و آنها هنوز هم متحیر این مسئله هستند و انشاءالله به فضل الهي مقامات آمريكا اين آرزو را به گور خواهند برد.

.آنچه که در بالا از نظر گذاراندید نه مونولوگ یک برنامه دوربین مخفی بود و نه قسمتی از دیالوگ یک سریال طنز !!بخشی از سخنرانی دکتراحمدی نژاد است که در بین اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ایراد نموند.

البته این اولین باری نیست که ایشان از این نوع صحبتها میفرمایند این نوع٬ اندیشه از آنجا ریشه میگیره که به قول شیخ مهدی کروبی که در خاطرات روز انتخابات خود گفته :(تلفنی ستادها رو چک کردیم دیدیم بحمد الله همه چیز خوبه و بر وفق مراد  و اگه همینطوری پیش بریم ملت به حق مسلم خود که همانا ریاست جمهوری من باشه میرسند و ماهی پنجاه هزار کاسب میشن . نهار خوردیم بعد صرف نهار چشمام سنگین شد گفتیم یه چرتی بزنم که کاش خواب به خواب میرفتم...تا از خواب بیدار شدم دیدم ای دل غافل جا تر و بچه نیست ما نفهمیدم تو این نیم ساعتی که من اسیر قی لوله تابستانی بودم چه اتفاقی افتاد !!! ) حالا آقای رئیس جمهور ما هم بعد از گذشت نزدیک ۴ سال  هنوز تو شوک آن روزها مونده و از آنجا که  خودش هم نمی دونه که چی شد که اینطوری شد یه جورایی گرفتار توهم شده و هی جوگیر میشه. یه روز میگه ای بابا کی گفته تورمه همه چیز گرونه؟؟!تو محل ما که همه چیز ارزونه و همه راضی هستند مثل زمان شاه٬یه روز میگه من یه برنامه ای دارم که اگه آقای بوش طبق طرح من پیش بره مشکل اقتصاد آمریکا حل میشه ٬یه روز میگه تو سازمان ملل که بودم یه هاله نورانی هر جا که میرفتم هی همراه من می آمدو...باقی قضایا که همه مطلع هستیم .جالب ماجرا اینجاست که این توهم  کذائی به گمانم واگیر دار باشه چرا که تمام کسانی که با ایشان کار میکنند با این مسئله درگیرند به عنوان مثال اواسط سال گذشته  یه جائی یک مصاحبه از  یکی از مسئولان ایران گردی و جهان گردی خوندم خبرنگار از آقای مسئول درباره رتبه خیلی ضعیف ایران در مورد مسئله جذب توریست و صنعت ایران گردی با وجود فراوانی جاذبه های توریستی پرسش میکند ایشان در جواب میگوید که طرحی ضربتی در دست اجرا داریم که تا آخر سال مشکل صنعت توریزم حل میشه و در سطح استانداردهای جهانی خواهد شد به شکلی که دیگه نیازی به در آمدهای نفتی نخواهیم داشت!!!خبرنگار میپرسه چه جوری٬ در مدت شش ماه به این ظرفیت میرسیم؟؟! تعداد هتلهای ۵ ستاره کل کشور به تعداد انگشتان ۲ دست نمیرسه!! آقاهه در پاسخ میگه تا آخر سال آنقدر هتل میسازیم که نتوانید ستاره هاشو بشمری !!!به نظر شما این صحبتها توهم نیست ٬به نظر شما آمریکا چرا باید آقای دکتر را بربایند؟؟به عقیده بنده نگارنده این جماعت تو هر چیزی که استعداد نداشته باشن  تو جو گیر شدن خیلی مستعد ند و بد جو گیر میشن.

|+| نوشته شده توسط :بابک در یکشنبه دوم تیر 1387  |
 
امروز میخواستم جریان دانشگاه زنجان بنویسم بعد پشیمون شدم پشیمون پشیمون که نه مینویسم اخه این خبر هم یه خبری که هر روزه نمونه زیادی ازشو  میشنویم خلاصه میگم بعد سر فرصت یعنی تو یه پست دیگه کامل و حواشیشو مینویسم داستان از این قرار بود که یه دانشجو درس نخون که سه ترم مشروط شده رفته پیش یکی از اعضای کمیسیون موارد خاص و گفته من به علت آفت تحصیلی و...۳ ترمه که مشروط شدم اگه میشه خواش میکنم یه کاری برای من بکنین آقای رئیس کمیسیون بعد از برانداز کردن دخترک میبینه بد مالی نیست میگه خواهش میکنم چرا نمیشه من اینجام که کار تو و امثال تو رو راه بندازم !!!دخترک خوشحال تشکر میکنه میخواد بیاد بیرون آقای دکتر مددی به خانم دانشجو میگه یه شرط کوچولو داره خانمه میگه خواهش میکنم بفرمائید آقا میگه تو باید با من باشی .خانمه میگه خواهش میکنم من با شمام.آقا میگه نه عزیزم راحت باش به من بگو حسن من آنقدر از کسانی که هی میگن شما خواهش میکنم اینا ...بدم مییاد موذب میشم(موذب فکر کنم اینطوری مینویسن اگه اشتباه بود ببخشید)خانمه خودش جمع جور میکنه میگه ببخشید متوجه نمیشم آقای دک...آقاهه دستشو میذاره رو لبهای تپلی دختر که حالا از شرم یا گرما عرقم کرده٬ میگه گفتم قربونت برم به من بگو حسن ٬حسنی٬ حسی٬اصلا هر چی تو دوست داری ولی اینطوری رسمی نباشه راحت باش گرمته؟میخوای مقنعه در بیاری این مانتو مقنعه عجب کوفتیه ها مانتو تم درار راحت باش و باقی قضایا..... که همانطزور که در اول گفتم تو یه پست دیگه بطور کامل براتون توضیح میدم و اگه بچه های خوبی باشید فیلمشم نشونتون میدم .

یه چیز دیگه میخوام کمی از خودم بنویسم دلم خیلی گرفته

|+| نوشته شده توسط :بابک در جمعه سی و یکم خرداد 1387
 رایحه خوش خدمت!!

یکی دو  هفته پیش به مطلبی برخوردم حاوی متن سخنرانی فردی که به اصطلاح با نیت خیر و به قصد افشاگری گوشه پرده اسرار را بالا زده و به قول اکبر گنجی به تاریکخانه اشباح نور تابانده است. یکسری بدیهیات و دانسته ها که همگان از آنها مطلع هستند و هر روزه در اماکن عمومی و بحثهای خصوصی در افواه شنیده میشود را با لحن خاصی بیان می کند.این روزها بعد از مطرح شدن فیلم و سخنان ایشان در سایتها و رسانه های د خل و خارج بازار  بحث ٬تحلیل و اظهار نظر ها رونق گرفته٬ نگارنده هم بد ندیدم بعد از تحقیقاتی در مورد موضوع تحلیلی از خودم به جای بگذارم .قبل از اینکه به محتوای این اظهارات بپردازم اول بگویم که این بابا کیست؟

عباس پالیز دار دبير هيات امناي خانه صنعت‌كاران ايران بوده که با ورود احمدی نژاد به کارزار انتخابات ریاست جمهوری از اعضای مرکزی ستادهاي مردمي ایشان در انتخابات نهم رياست جمهوري می شود بعدها در انتخابات شوراها نیز خود یکی از کاندیداهای طیف نزدیک به احمدی نژاد می شود و در کنار افرادی همچون مهرداد بذرپاش، پروين احمدي نژاد، عباس مسجدي، حسن زياري، خسرو دانشجو، سيدحميد سجادي، مجتبي اعلايي، سيد رستم سيدآقاخان، نسرين سلطانخواه، دلاور صيامي، عباس زاده مشگيني ،رسول عباسي، مظاهر عزيزپور و مهنوش معتمدي قرار میگیرد البته شانس حضور در شوراها راپیدا نمیکند.

. وی در این سخنرانی خود را به عنوان يكي از اعضاي اصلي در هيأت تحقيق‌وتفحص از قوه قضائيه معرفی می نماید که البته صحیح ترش این است که وی مدت بسیار کوتاهی "دبير اجرايي" كميته تحقيق و تفحص مجلس هفتم ‏از قوه قضاييه بودکه آنطور که خبر می رسد به علت اینکه دست خود ایشان هم در حیف و میلهای زمان شهرداری دکتر احمدی نژاد خصوصا در گم شدن بیست میلیارد تومان کذایی در شهرداری تهران آلوده بوده از ترس اینکه مبادا قوه قضائیه در جواب تک تحقیق و تفحص پاتک بزند و پرونده ایشان را در دستور کار قرار بدهد وی را از این سمت برداشتند و ایشان به عنوان مشاور كميسيون اقتصادي ‏مجلس مشغول به کار شد که البته این سمت هم دیر زمانی ماندگار نمی شود و ایشان می شوند ریاست دفتر مطالعات زيربنايي، مركز پژوهش‌هاي مجلس. در مدت زمانی که وی در آن مرکز بود با طراحی نحوه برخورد و مجازات اخلال‌گران اقتصادي و همچنین طرح مبارزه با شرکتهای ‏هرمي توانست نام و شهرتی برای خود بدست بیاورد و همین بود که متخلص سابق از خود چهره ای عدالت گستر ساخت ، پالیز دار را به جرات در کنار افراد دیگری همچون هاشمی ثمره و الهام و زریبافان میتوان از اعضای اتاق جنگ روانی احمدی نژاد نام برد که همین سخنرانی به ظاهر افشاگرانه بی شک میتواند یکی از پروژه های آن اتاق باشد . تمام موارد و مطالبی که با طمطراق فراوانی پالیزدار در همدان بیان می دارد یا اکثر مردم از آن مطلع بوده اند و یا در صورت پیگیری قضائی و اطلاعاتی چیزی عاید کسی نخواهد شد گرچه در بسیار موارد ایشان آدرس اشتباهی هم می دهد مثلا در همین موردی که دررابطه با دانشکده فقه و علوم قضایی صحبت می کند هیچ اشاره ای به آقای مصباح یزدی که از اعضای عمده هیات امنای آن دانشکده است نمی نماید و اصلا به روی خودش نمی آورد که همین ایشان بودند که رفته اند و مجوز تاسیس این دانشکده را از رهبر گرفته اند و یا اینکه در مورد کارخانه لاستیک دنا که عنوان می نمایند در مالکیت آقای یزدی بوده است باز هیچ اشاره ای به آقای حسینیان و جوادی املی نمی شود و در این مورد عنوان نمی کنند که شصت درصد سهام این کارخانه در مالکیت وزارت اطلاعات بوده است و به آقای حسینیان پس از واگذاری شرکتها و کارخانه های پوششی وزارت اطلاعات در زمان آقای دری نجف آبادی هبه (هدیه ) می شود .
دیگر موارد هم مثل باغ پارس در پارک چیتگر که سالهاست فائزه هاشمی در آنجا به ایجاد باشگاه سوارکاری مشغول است دیگر کیست که نداند ؟ و یا در مورد شبهه در ماجرای سقوط هواپیمای شهید دادمان و یا شهید کاظمی ایشان مواردی را می گویند که مورد شک و شبهه همه هست ولی هیچ کس تا بحال در موردش حرف نزده و یا کیست که در مورد ثروتهای باد آورده و افسانه ای واعظ طبسی نداند ؟ و یا باز جالب است که در همان زمانی که در مورد شرکت المکاسب و واعظ طبسی می گوید عنوان می نماید که : همه این موارد در طول شانزده سال قبل اتفاق افتاده است و منظورش هم از این شانزده سال دوران ریاست جمهوری هاشمی و خاتمی بوده است در حالیکه این شبکه فامیلی و مافیایی اصلا هیچ ربطی به قوه اجرائیه کشور ندارد ، آیا واقعا آقای پالیزدار نمی داند که تولیت آستان قدس رضوی به رهبری مربوط است نه به رئیس جمهور ؟ در همان زمانی که ایشان این حرفها را می زند خانمی سئوال می کند خوب چرا اینها برکنار نمی شوند ؟ که البته آقای پالیزدار اصلا به روی خودش نمی آورد و حرفهایش را ادامه می دهد ، مثلا با نگاهی به لیست افرادی که در این سخنرانی افشا می شوند میتوان فهمید جهت این سخنرانی چه بوده است :
آقایان امامی کاشانی، یزدی، شرعی، ناطق نوری، فلاحیان، علم‌الهدی، واعظ طبسی، علی لاریجانی و دین‌پرور، عسکراولادی، معزی، نعمت‌زاده، رفیق‌دوست ، ضرغامیان و همچنین قالیباف و نهایتاً هاشمی رفسنجانی و فرزندان وی که تصادفاً همه این افراد از چهره‌های منتقد افراطی‌گری های احمدی نژاد و فرقه اش می باشند .
کلام طولانی شد !

 با تمام احترامی که به نیات خیر خواهانه ایشان و هر فرد دیگری که به جهت اصلاح و برقراری انواع امنیت و عدالت در جامعه ایرانی قدم بر میدارد دارم ولی به عقیده بنده نگارنده سر چشمه این جریان را در جمع بچه محل های نارمک باید جستجو نمود نا گفته پیداست که بیان یکسری حرفهای بر ملا و دانستنیهای همگانی سوء استفاده و فریب افکار عمومی است که با اهداف مشخص و  به جهت رد گم کردن و سر پوش گذاشتن بر عدم تحقق شعارها  وعدهای احمدی نژاد  و دولت نهم طراحی و به مرحله اجرا در آمده  و مهم ترین هدف طراحان این طرح: دور خیزی زود هنگام به منظور پیروزی و کامیابی  در انتخابات آینده ٬دهمین دوره ریاست جمهوری میباشد  اگر غیر از این هست از مافیای شکر بگویداز نقش احمد جنتی بگوید  از نقش مصباح یزدی بگوید وقتی قرار باشد پرده بیفتد باید برای همه بیفتد نه فقط برای مخالفین احمدی نژاد .

نظر یک مقام امنیتی

|+| نوشته شده توسط :بابک در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387  |
 صد سالگی نفت1
نفت طلاست یا بلاست؟!
امسال صدمین سال اکتشاف نفت در ایران است. نخستین چاه نفت ایران درست صد سال پیش، در پگاه پنجم خرداد ماه ۱۲۷۸ در مسجد سلیمان فوران کرد. از آن زمان تا کنون سرنوشت ایران با نفت گره خورده و عرصه سیاست و اقتصاد ایران با نفت درآمیخته است.
 

در زمان هایی که مساله ایران دموکراسی نبود، نفت عرصه بزرگ کشاکش با دولت ها و شرکت های نفتی بود. رضاشاه و بخصوص محمدرضا شاه همواره کشاکش سترگی با شرکت های نفتی داشتند.

نفت موجب کودتای سرنوشت ساز مرداد ۳۲ شد و مصدق را که همواره تصور می شود اگر حکومتش پایدار می ماند ایران گام در دمکراسی می نهاد، سرنگون کرد. در دوره بیست و پنج ساله پس از مصدق تا انقلاب اسلامی نیز نفت همواره موجب کشمکش بین شاه و کارتل های نفت بود. یادداشت های علم، وزیر دربار محمدرضا شاه که بعد از انقلاب منتشر شد سند بزرگ این کشاکش است.

از زمان انقلاب ۵۷ که مساله ایران دموکراسی شد، باز هم نفت مهم ترین عنصر بحث در زمینه دموکراسی بوده است. بسیاری وجود نفت در ایران و در اختیار گرفتن آن از سوی دولت را مانع بزرگ دموکراسی در ایران می پندارند. وقتی به صد سال گذشته نگاه می کنیم هیچ چیز حتی انقلاب مشروطه با همه عظمت خود به اندازه نفت بر سرنوشت ایران تاثیر نگذاشته است.

ادبیات نفت همواره دو رویکرد متضاد با موضوع مورد بحث خود داشته است. کتاب "پنجاه سال نفت" نوشته مصطفی فاتح که از نخستین کتاب های مربوط به نفت در ایران است، بر روی جلد خود جمله ای تامل برانگیز دارد: "نفت برای همه طلاست و برای ما بلاست".

آیا به راستی نفت بلای جان ما بوده است؟ این تصور که نفت موجب دخالت کشورهای بیگانه در سرنوشت و استقلال ایران است از روز نخست وجود داشته و هنوز وجود دارد. حتی انگیزه دخالت آمریکا در عراق را کنترل لوله های نفت می پندارند.

در ایران بعد از انقلاب شاید این سخن بیهوده ای باشد که بگوییم نفت برای ایران بلاست. چون کسی تردیدی در استقلال سیاسی ایران ندارد. با وجود این، موضوع بلا بودن نفت به گونه ای دیگر خود را بازسازی کرده است. این تصور پیدا شده است که نفت هرچند در دست خود ماست اما پول بی حساب آن که به دست دولت است، قدرت را از ملت و رای او بی نیاز کرده و اگر زمانی این شرکت ها و کشورهای خارجی بوده اند که مانع دموکراسی و استقلال ایران می شدند امروز پول نفت، به کمک دولت سد راه دموکراسی شده است. چرا که پول نفت اقتصاد ایران را چندان دولتی کرده که راه به لیبرالیسم و اقتصاد غیر دولتی به عنوان زمینه های دموکراسی نمی دهد.

مهمترین کتابی که این اواخر در زمینه نفت منتشر شده از نفت با عنوان "خواب آشفته" یاد می کند. محمد علی موحد برای توجیه نام کتاب خود داستان شگفتی می آورد که از زبان مردم برخاسته است: "پیشینیان ما گفته بودند که نفت نشان از آشفتگی ها و درگیری ها دارد. هر که نفت در خواب بیند به مصیبتی گرفتار آید. ... ما می گفتیم که این حرف ها خرافات است. می گفتیم که این مدعیان تعبیر خواب در دنیای قدیم گرفتار اوهام خویش بوده اند. نفت و فساد و بدبختی؟ نفت و جنگ و زد و خورد؟ ... از آنگاه که در اوایل قرن بوی نفت از این منطقه برخاست دیدیم که پیران ما راست می گفته اند و آنگاه که در اواخر قرن درهای دوزخ بر فراز خلیج فارس باز شد و غریو سهمگین آتشبارها و نهیب سقوط موشک ها سایه وحشت و مرگ بر آب های نیلگون افکند، نه تنها مسافران هواپیمای ایرباس که همه ماهیان دریا و اشتران صحرا و نخلستان های بصره و نیزارهای بطایح نیز دریافتند که نفت چگونه ممکن است به جنگ و زد و خورد و آفت و بلا تعبیر شود."

همین نویسنده در مقدمه جلد سوم "خواب آشفته نفت" از گزارشی یاد می کند که در سال ۱۹۵۰ میلادی در آمریکا تهیه شده و در مذاکرات دولتمردان آمریکایی با کمپانی های نفتی مورد استفاده قرار گرفته است. در این گزارش گفته می شود که نفت را نمی توان خیر و برکت ناب به حساب آورد. زیرا نفت باعث شده است که خاورمیانه به ناوردگاه قدرت های بزرگ تبدیل شود و استقلال کشورهای منطقه در معرض مخاطره قرار گیرد.

بنا بر همین گزارش، کشورهای مصرف کننده و کمپانی های خارجی از منافع نفت بهره بیشتری می برند تا خود کشورهای صاحب نفت. توسعه اقتصادی که بنا به مصالح شرکت ها و در نتیجه فعالیت های نفتی ایجاد می شود تنها در بخش کوچکی از جمعیت این کشورها تاثیر می گذارد. درآمد نفت موجب پیدا شدن یک الیگارشی فاسد و بیکاره در این مناطق می شود. درآمد نفت تبدیل به سرمایه نمی شود و در هزینه های جاری نفله می گردد.

عباس عبدی یکی از روزنامه نگارانی که در سالهای اخیر نسبت به دموکراسی در ایران حساسیت می ورزد، در دو سه سال اخیر به این نتیجه رسیده که پول نفت، دولت را از جامعه مستقل و بی نیاز می کند. وجود نفت فرایند تصمیم گیری در ایران را از سمت کارشناسی به سمت سیاسی سوق می دهد و نمی گذارد تصمیمات درست و دراز مدت گرفته شود. به اعتقاد او درآمد نفت باعث شده است که حاکمیت قانون در ایران استوار نشود. نفت گاهی به مثابه سیل عمل می کند و بارانی که باید در طول چند ماه به زمین ببارد وقتی طی چند ساعت ببارد سیل مخربی فراهم می کند. سیاست داخلی و خارجی را تحت تأثیر قرار می دهد.

رویکردهایی مانند این اگرچه ریشه در واقعیاتی انکار ناپذیر دارد اما یک برخورد سیاسی با قضیه است. در برخورد صرفا اقتصادی، تصور وضعیت بدون نفت چندان دشوار نیست. اگر پول نفت در این صد ساله به فریاد مردم ایران نمی رسید، وضع کشور ما به یقین از آنچه هست بدتر بود. عقب مانده تر بودیم و همین صنایع نیم بند هم پا نمی گرفت. شهرهای ما مدرن نمی شد. فقر و فلاکت که به هر صورت در پنجاه سال اخیر در ایران زیاد نبوده، در نبود نفت بیداد می کرد. نوسازی ایران به هیچ روی ممکن نمی شد.

شاید این تصور باطلی باشد که ایرانی اگر نفت نداشت به علت هوش زیادی که دارد راه های دیگری برای مشکلات خود می یافت. این تصور نیز راه به جایی نمی برد که اگر پول نفت به مثابه ثروتی کلان از مادری ثروتمند به نام زمین به ما به ارث نمی رسید، ما فرزندانی می شدیم که روی پای خود بند می بودیم و راه پول در آوردن را یاد می گرفتیم. وجود کشورهایی مانند افغانستان که از یک طرف نفت ندارند و از طرف دیگر از حیث فرهنگی و تاریخی با ما زمینه های مشترک دارند گواه این امر است که نبود نفت وضع ما را بهتر نمی کرد.

از بین کشورهای بدون نفت منطقه ترک ها اگرچه به اقتصاد درخور اعتنایی رسیده اند، اما آنها در زمینه های دیگر نیز از ما جلوتر بوده اند. غربی شدن و اروپایی شدن هدف دراز مدت یکصد ساله آنها باقی مانده است.

ما در تمام صد سال گذشته پاندول وار بین غربی شدن و شرقی ماندن، بین مدرن شدن و بازگشت به سنت ها نوسان کرده ایم. ترک ها در چنین نوساناتی و در چنین دودلی هایی سیر نکرده اند. تردیدی نیست که اگر نفت نبود ما همین خیابان های نسبتا پاکیزه، ماشین های نسبتا نو، شهرهای نسبتا قابل قبول، بناهای کم و بیش قابل اعتنا، ارتش نسبتا نیرومند، آموزش نسبتا وسیع، تحصیلکردگان نسبتا قابل توجه، دولت نسبتا مقتدر و چیزهای دیگری از این دست را نمی داشتیم.

در واقع این نفت و پول آن نیست که موجب خفت و عقب ماندگی ماست. عقب ماندگی ما ریشه در هر چیز داشته باشد در چاه های نفت ندارد. پیش از آنکه چاه های نفت سر باز کنند هم ما عقب مانده بودیم. این عقب ماندگی دست کم از زمان صفویان تا اواخر دوره قاجار که نخستین چاه به نفت رسید، قابل مشاهده است.

مسجد سلیمان پیش از نفت و بعد از نفت به مثابه مشت نمونه خروار است. وقتی نفت چاه های مسجد سلیمان ته کشید، شهر به همان روزی افتاد که پیش از نفت بود. اگر نفت در صد ساله اخیر مانع پیشرفت ما شده باشد، در دویست سیصد ساله پیش از آن نبوده است. ما می توانستیم از همان صد سال پیش به این نتیجه برسیم که پول نفت را که ثروت بادآورده ای است نباید نفله کرد. در واقع این نفت نیست که برای ما بلاست. بلای ما را در وجود خود ما باید جست نه در چاه های نفت و گاز.

 منبع BBC فارسی

|+| نوشته شده توسط :بابک در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387  |
 پست کمکی
|+| نوشته شده توسط :بابک در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا